کد خبر: ۶۴۳۳۴
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۳
فرار به جلوی اصلاح طلبان و دولت به جای پاسخگویی
*مردم حق اعتراض دارند، اما به که اعتراض دارند!؟ برای لحظه‌ای عینک سیاسی را بردارید، خواهد دید که مردم واقعا از تنگی معیشت به تنگ آمده‌اند/ فکرش را بکنید، فردا باید زمینی، پارکی، محوطه‌ای به این کار اختصاص یابد، لابد پیمانکار می‌خواهد، لابد پول حسابی هم باید خرج شود تا «محل مناسب» شود و لابد و لابدهای دیگر! این همه هزینه‌ها از جیب مردم می‌رود و البته پیمانکار‌ها هم نوعا نورچشمی‌ها هستند! اما برای چه!؟ برای شنیدن صدای اعتراض مردم! خب مگر شما نمی‌دانید مردم معترضند!؟ مگر نمی‌دانید به چه اعتراض دارند!؟ چرا همه چیز را به مسخره‌بازی می‌گذرانید!؟ چرا به جای کارهای نمایشی، گرهی از کار آنها باز نمی‌کنید!؟ چرا
آرمان پرس l  مردم حق اعتراض دارند، اما به که اعتراض دارند!؟ اصلاح طلبان نیز بعد از فروکش کردن ماجراها باز ژست دروغین دفاع از مردم را گرفتند. مولانا در حق این جماعت گفته که «تا نشان سم اسبت گم کنند/ ترکمانا نعل را وارونه‌ زن»! اکنون آنها این نصیحت را به جان خریده‌اند و نعل وارونه می‌زنند! اعتراض را حق مردم می‌دانند، این حرف خوبی است و همه در آن متفق‌القولند اما اعتراض به چه و به که مهم است. آنها در همین گام دوم در گل می‌مانند و از پاسخ عاجز می‌شوند.

به نقل از کیهان؛ اگر کسی حتی برای لحظه‌ای عینک سیاسی و جناحی را بردارد، خواهد دید که مردم واقعا از تنگی معیشت به تنگ آمده‌اند و اگر اعتراضی هم هست، به همین موضوع است.

رئیس‌جمهور این را هم حتما بهتر از دیگران می‌داند. شاید ‌به‌خاطر همین بود که در نخستین روزهای اغتشاشات، کوشید دامنه را وسیع‌تر کند و به جای پذیرش بی‌عملی‌های کابینه‌اش، در اظهارنظری شگفت‌انگیز گفت: مردم تنها به معیشت اعتراض ندارند، آنها به عدم شفافیت هم معترضند! یعنی به جای پاسخگویی و کم کردن دامنه اعتراضات (اعتراضات و مطالبات عادی مردم نه وحشیگری آشوب‌طلبان و اوباش) به آنها دامن هم می‌زند! اکنون اصلاح‌طلبان هم به‌دنبال همین مدل هستند و می‌کوشند با به رسمیت شناختن حق مردم در اعتراض، ژست مردمی بودن بگیرند! در حالی که موضوع خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست!

تصویب شد!
دیروز فوریت الزام شهردار تهران به ایجاد محل مناسبی برای اعتراضات مردمی تصویب شد! فکرش را بکنید، فردا باید زمینی، پارکی، محوطه‌ای به این کار اختصاص یابد، لابد پیمانکار می‌خواهد، لابد پول حسابی هم باید خرج شود تا «محل مناسب» شود و لابد و لابدهای دیگر! این همه هزینه‌ها از جیب مردم می‌رود و البته پیمانکار‌ها هم نوعا نورچشمی‌ها هستند! اما برای چه!؟ برای شنیدن صدای اعتراض مردم! خب مگر شما نمی‌دانید مردم معترضند!؟ مگر نمی‌دانید به چه اعتراض دارند!؟ چرا همه چیز را به مسخره‌بازی می‌گذرانید!؟ چرا به جای کارهای نمایشی، گرهی از کار آنها باز نمی‌کنید!؟ چرا به جای ژست مردمی بودن، رسم مردمی بودن به جا نمی‌آورید و مشکلشان را حل نمی‌کنید!؟ می‌دانید فرجام این روش چیست!؟ یک پدر بیچاره و درمانده برای حقوق ده ماه عقب‌مانده‌اش به «هایدپارک ایرانی» برود و گلویش را پاره کند، چون در محیط قانونی است، اشکالی ندارد، اما در همان زمان، دولتمردان با اطمینان از تعبیه یک سوپاپ‌اطمینان، لطف می‌کنند و اجازه می‌دهند مردم همچنان داد بزنند! آن دانشجوها هم همین‌طور، آن مستاجر نگون‌بخت هم همچنین! این روش یعنی اجازه دارید خودتان را با داد زدن تخلیه کنید، اما از ما چیزی نخواهید! این امامزاده‌ای است که کور می‌کند، اما شفا نمی‌دهد! اما همه چراهای این بخش پاسخ دارد.

اقدام اولی یعنی ساخت محلی برای اعتراض مردم، اگر برای مردم هیچ آبی نداشته باشد (که قطعا ندارد) برای عده‌ای نان حسابی دارد! هم نان سیاسی و تبلیغاتی و هم نان مالی! اما راه دوم یعنی گشودن گره از کار مردم، سخت است، همت می‌خواهد، دستِ پاک می‌خواهد، شب‌بیداری و هم‌نشینی با محرومان می‌خواهد، چشیدن درد مردم می‌خواهد.... نه! خیلی سخت است، همان اولی با مذاق اصلاح‌طلبان سازگار‌تر است!

مرتضی بدو!
دوستی داشتم که کارگر صنف کفاش بود قبل از انقلاب. تعریف می‌کرد که فلان کس، رئیس ‌توده‌ای‌ها بود در صنف و سبیل استالینی قشنگی هم داشت! نه خدایی می‌شناخت و نه اعتقادی به چیزی داشت، یک کمونیست تمام‌عیار! انقلاب که پیروز شد، چند ماهی غیبش زد. روزی برای شرکت در اولین جلسه جامعه اسلامی اصناف، پله‌های مسجد امام را پایین می‌رفتم که شخصی با سرعت از کنارم گذشت و گفت: «مرتضی بدو»! خوب که نگاه کردم، دیدم همان دوستم است، هوشنگ سیبیل! اما سبیل‌های استالینی تبدیل به ریش قشنگی شده، شبیه پاسدارهای باصفای آن روزها! گفتم تو کجا اینجا کجا!؟ با قیافه حق به جانبی گفت: من هم برای جلسه آمده‌ام! گفتم تو!؟ بله محکمی گفت و دستم را کشید به طرف شبستان مسجد! گفتم صبر کن، من هنوز وضو نگرفته‌ام! با دلخوری گفت: مهم نیست! دیر برسی صف اول پر می‌شود! گفتم خوب بشود چه اهمیتی دارد!؟ نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: صف اول مهم است! دوربین فقط صف اول را نشان می‌دهد! پاسخ جالبی بود و خیلی چیزها را ثابت می‌کرد. نمی‌دانم چرا رفتار این روزهای اصلاح‌طلبان، آدم را یاد هوشنگ سیبیل می‌اندازد!


برچسب ها: اعتراض
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
در صورت انتشار نظر به شما ایمیل زده می شود
* نظر:
چندرسانه ای
اخبار ایران
اخبار بین الملل