کد خبر: ۶۷۳۹۹
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۲:۲۲
بسيج را از انرژى خالى کردند. دانشگاه را از فعاليت علمى و باز خالى کردند و به جايش گرد سکون امنيتى پاشيدند. همه اينها در زمانى رخ داد که دولت کريمه احمدى نژاد سرکار بود.
آرمان پرس l مسعود ملکی نوشت:

 اول.
ليست اسامى امضاکنندگان نامه معروف به 300نفره را داشتم مى خواندم. همان ابتدای اسامی به نامى برخوردم که خاطرات سالهاى 87 و 88 را برايم زنده کرد.

دوم. آن سالها، اوج درگيرى چهار بسيج دانشکده هاى دانشگاه علامه با رييس دانشگاه و حوزه بسيج دانشگاه بود. از سال اول دولت دکتر احمدى نژاد مناقشه اى بين دانشجويان بسيجى با رييس دانشگاه علامه به وجود آمد؛ حجت الاسلام سيدصدرالدين شريعتى به امنيتى و نظامى بودن مشهور بود و طبعا مدیریت امنيتى و غيردانشگاهى اى در دانشگاه علامه به راه انداخته بود. البته ایشان رفیق سالهای دور رئیس جمهور در وزارت کشور هم بودند و شاید شایستگی امنیتی شان آنجا بر دکتر احمدی نژاد ثابت شده بود که بعدها پستی دانشگاهی در تراز بالا گرفتند. 

مناقشه چه بود؟ آن سالها رهبری خیلی جدی مباحث بومی سازی علوم را مطرح می کردند لکن وجهه همت اصلی مدیریت دانشگاه بر حذف آدمهای ناهمسوی سیاسی متمرکز بود و علوم انسانی به حاشیه رفته بود! و دانشگاهی ساکت و ساکن تبدیل به مسئله اصلی شده بود و باندها, تهدید و حذف و... سکه روز دانشگاه شده بود.

بسيج دانشگاه علامه نيز در اعتراض به اين اوضاع از همان ابتدا با ايشان مشکل پيدا کرد و خواهان تغییر ایشان از ریاست دانشگاه شد. 

یکی دوسال ابتدای دولت نهم به هرترتیب گذشت لکن در بسیج به دلیل ملاحظه روی رییس دولت به اجماع نمی رسیدیم. تغییر رییس دانشگاه حرکتی انتقادی محسوب می شد و طبعا طیف همراستا با دولت دلش به این حجم از انتقاد راضی نمی شد لکن این همه ماجرا نبود چراکه از دوستان سابق بسیج در بدنه دانشگاه جذب شده بودند و این خود مانع بزرگی برای عبور از رییس دانشگاه بود.

اوضاع دانشکده هاى دانشگاه علامه امنيتى بود, معيار جذب و دفع اساتيد در ان دوره بیش از حزب اللهى و با سواد بودن, هماهنگی با تیم ریاست دانشگاه و سربه زير بودن شده بود. در آن دوره استاد سرشناس و حزباللهی علامه، مهدى طيب نيز اخراج شد. اخراج طیب باعث اجماع در تصمیم بسیج دانشگاه داشت می شد که متاسفانه مسئول بسیج دانشگاه عوض شد و دوباره فرایند توجیه کردن مسئول بسیج برای اقدامی چاره ساز برگشت سر نقطه اول. حالا چرا مسئول جدید از بیرون از بدنه سابقه دار بسیج انتخاب شده بود و ... بماند. چهار دانشکده علوم اجتماعی، اقتصاد، مدیریت و بیمه خواهان تغییر ریاست بودند و سه دانشکده ادبیات، روانشناسی و حقوق به علاوه مسئول بسیج خواهان حفظ. از طنزهای روزگار ما استدلال رییس بسیج برای حفظ اوضاع بود: 

رييس بسيج که سرسلسله مدافعان فضاى امنيتى بود کتاب نکته های ناب رهبری را باز می کرد و از روی کتاب مى خواند: "انتقاد بايد همراه با گفتن خوبى ها و محاسن باشد و شما بايد محاسن وضع فعلى را هم بگوييد" و اصرار داشت که خوبی ها را بگوییم. مى گفتيم: خوبى اى نمى بينيم لکن شما بفرماييد! پاسخ شان سکوت بود و سکوت و دوباره تکرار بدون مصداق حرف رهبری!

خلاصه سُمبه مرتبطین دانشگاه بر بسیج پرزورتر از توان ما بود و ما چهار دانشکده منتقد مجبور شدیم کار خودمان را بکنیم.

در این مدت دوبار جلوى مجلس شوراى اسلامى تجمع کرديم, يکبار جلوى وزارت علوم و دوبار در دفتر رييس دانشگاه تحصن شد. در قضیه تجمع مقابل مجلس برای تغییر رییس دانشگاه، مسول بسيج مصاحبه کرده بود که اينها اصلا بسيجى نيستند!خلاصه منتقد بودن در ان زمان مساوى بود با حتى تکفير شدن. ما چه مى گفتيم مگر! مى گفتيم چرا ازطرف دانشگاه در خوابگاه دانشجويان بسيجى شنود کار گذاشته شده. چرا معيار جذب و دفع اساتيد صلاحيت و تعهد علمى نیست. چرا تحول در علوم انسانى طرد شده و سکون و سکوت ناشى از امنيتى بازى رايج! میگفتیم برنامه ای ایجابی برای تحول در علوم انسانی در دانشگاه وجود ندارد و ... .

مجلس اصولگرا هم جز معدود مخالفتهای برخی نمایندگان، پشت رييس جمهور وقت و رييس دانشگاه علامه محکم ايستاده بود. با خود رييس جمهور هم مساله دانشگاه علامه طرح شد و اما نتيجه نداشت اين دادخواهى.

کم کم به انتخابات سال 88 نزديک مى شديم و فضا بايد براى دکتر احمدى نژاد مهيا مى شد و ما هم که سابقه انتقادمان به اوضاع دانشگاه و طبعا به دولت باعث شده بود که براى حذف ما دنبال بهانه هاى قوى تر بروند. پيش قراول طرد جريان منتقد هم مسول بسيج بود. دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه نيز تقريبا جزو ملتهب ترين فضاهاى دانشگاهى بود و برنامه بسيج دانشگاه براى اين التهاب، بستن بسيج دانشکده بود. شبانه بسيج را قفل و بست زدند. اتهام ما هم شده بود: اينها منتقد و ضدولايت فقيه اند. 

براى من پرونده و گزارشى هم به حراست سازمان بسيج رد کرده بودند. خلاصه فضا براى حزب اللهى های منتقد دانشگاه و دولت امنیتی بود.

خلاصه در دوران فتنه 88 يک دغدغه مان فضاى فتنه گون دانشکده و جامعه بود و درگيرى هاى آن زمان و يک دغدغه مان پرونده سازى اى بود که برايمان از طرف رييس بسيج انجام شد. خلاصه ماموريت ان زمان دوستان خفه کردن طيف منتقد به دانشگاه و دولت بود با هر وسیله ای که می شد.

ما و کل دوستان بسيجى با تهمت ضديت با ولايت فقيه اخراج شديم. اما هنوز جواب سوالهايمان را نگرفته بوديم. باور کنید که مهمترين رزومه رييس دانشگاه ساخت و سازهايى بود که در پرديس دانشگاه رخ داده بود. 

خلاصه، بسيج را از انرژى خالى کردند. دانشگاه را از فعاليت علمى و باز خالى کردند و به جايش گرد سکون امنيتى پاشيدند. همه اينها در زمانى رخ داد که دولت کريمه احمدى نژاد سرکار بود.

در آن سالها به غیر از انچه نوشتم اتفاقات دیگری در دانشکده های دیگر افتاد: مسول بسيج دانشکده علوم اجتماعى از طرف دانشگاه اخراج شد ولى با فشارها مجبور به بازگرداندنش شدند. دفتر بسيج دانشکده علوم اجتماعى را هم قفل زدند. براى اخراج يک استاد حزب اللهى بدون اجازه وارد اتاقش شدند و وسايلش را بيرون ريختند. هيچ تحرکی هم در مورد کارگذاشتن شنود در خوابگاه دانشجويان بسیجی نشد. وزير علوم و شخص رييس جمهور و مسئول بسیجمان هم تا اخر پاى کار رييس امنيتى علامه ماندند.

سوم. کاری با باقی دوستانی که این نامه را امضا کردند ندارم. اما هنوز با خودم نتوانستم کنار بیایم که کسی که در دوره مسئولیتش بیشترین ظلم ها از ناحیه دانشگاه به هم تشکیلاتی ها و سایر دانشجویان شده بود و خودش هم بانی آن جو بود چه طور این نامه را امضا کرده! با خودش چه گفته. یادم نمی رود در یکی از جلسات بسیج یکی از مدافعان اوضاع آنروز می گفت: مگر به هر کسی در دانشگاه ظلم شد به ما مربوط است. ما می گفتیم آری هست ایشان می گفتند خیر!

آقا من خنده ام می گیرد. در نامه نوشته است که امروز بسیج به ابزار تبدیل شده و ... . اگر امروز ابزار است پس آن سال های دولت متبوع شما چه بوده!

برادر این جای نامه را که خواندی یاد خودت و رییس دانشگاه نیافتادی برادر؟: " چشمه‌های جوشان فکر و تحول را نه تنها برنمی‌انگیزند که خاموش می‌کنند".

یا اینجا را: " تفوقِ گفتمان ولایتمداری در این فضا موجب شده تا افکارِ اساساً مستقل با انگ‌های مختلف طرد گردند". و...

کمى کلاهتان را بالا بگذاريد و خجالت بکشيد. دعواى قدرت داريد داشته باشيد ولى تاريخ را تحريف نکنيد. ما امروز هم به اوضاع منتقدیم مثل همان سالها. آن موقع هم اميد داشتيم و امروز هم امید داريم فلذا کار را زمين نگذاشتيم. نه انموقع بن بستى جلويمان بود و نه حالا. اما اين ننه من غريبى هاى طلبکارانه را برنمى تابيم. شما از مسببین وضع انموقع و طبعا حال دانشگاه و بسيج بوديد و حالا زشت است که طلبکار شويد.

مسئول بسیج دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه در سالهای 86 تا 88 
عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی در سال90
برچسب ها: تاریخ ، بسيج
نام:
ایمیل:
در صورت انتشار نظر به شما ایمیل زده می شود
* نظر:
چندرسانه ای
اخبار بین الملل