کد خبر: ۶۸۸۵۸
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۵
*نیروهای ویژه آمریکا به طور مخفیانه به ارتش سعودی برای نبرد با حوثی های مورد حمایت ایران! در یمن، کمک می کند؛سومین جنگ خلیج فارس نه در برابر عراق بلکه در برابر ایران است که می تواند به شکستی ترسناک تر برای امریکا منجر شود و هرج و مرج و خونریزی برای منطقه به همراه بیاورد/ *به احتمال زیاد وسعت میدان نبرد از سواحل دریای مدیترانه میان لبنان و اسرائیل، تا تنگه هرمز جایی که خلیج فارس به اقیانوس هند می رسد، خواهد بود. اگر جنگ در سوریه از کنترل خارج شود حتی نیروهای روسی هم ممکن است درگیر ماجرا شوند «...»
آرمان پرس l  با تصمیم دونالد ترامپ برای خروج از توافق هسته ای، زمان این رسیده که به جنگ سوم در خلیج فارس فکر کنیم. براساس تجربه 16سال اخیر ایالات متحده در خاورمیانه، این ماجرا زیبا نخواهد بود.

نیویورک تایمز اخیرا در گزارشی نوشت که نیروهای ویژه ارتش آمریکا به طور مخفیانه به ارتش عربستان سعودی برای نبرد با حوثی های مورد حمایت ایران! در یمن، کمک می کند. این آخرین نشانه از این است که ترامپ درحال آماده شدن برای جنگی دیگر در منطقه خلیج فارس است.

دو جنگ اول در منطقه خلیج فارس یعنی حمله عراق به کویت و حمله ایالات متحده به عراق به ظاهر با پیروزی آمریکا به پایان رسید هرچند در مورد دوم به ظهور داعش در منطقه انجامید. اما سومین جنگ خلیج فارس نه در برابر عراق بلکه در برابر ایران است که می تواند به شکستی ترسناک تر برای امریکا منجر شود و هرج و مرج و خشونت و خونریزی برای منطقه به همراه بیاورد.

جنگ سوم خلیج فارس می تواند خود را از درگیری های اخیر خاورمیانه با توجه به جغرافیای جنگ و تعداد بازیگران اصلی درگیر در آن متمایز کند. به احتمال زیاد وسعت میدان نبرد از سواحل دریای مدیترانه میان لبنان و اسرائیل، تا تنگه هرمز جایی که خلیج فارس به اقیانوس هند می رسد، خواهد بود. شرکت کنندگان می توانند از یک طرف ایران، بشار اسد در سوریه، حزب الله لبنان و شماری از شبه نظامیان شیعه در عراق و یمن باشند و در سوی دیگر اسرائیل، عربستان سعودی، ایالات متحده و امارات قرار خواهند گرفت. اگر جنگ در سوریه از کنترل خارج شود حتی نیروهای روسی هم ممکن است درگیر ماجرا شوند.

تمام طرف های مورد اشاره، در چندین سال اخیر خود را با سلاح های مدرن مجهز کرده اند و مطمئنا هر گونه درگیری بسیار شدید، خونین، ترسناک و مخرب خواهد بود. ایران سلاح های مدرنی از روسیه تهیه کرده و به تجهیزات نظامی ساخت خودش نیز متکی است. ایران سلاح هایی را برای سوریه و حزب الله فراهم کرده است. اسرائیل، عربستان سعودی، امارات در سال های اخیر میلیاردها دلار برای خرید سلاح از ایالات متحده خرج کرده اند و رئیس جمهور ترامپ قول داده که بیش از این برای آنها فراهم کند.

همه اینها به این معنی است که جنگ سوم بدون شک دامنه قربانیان فراوانی از نظامیان و غیرنظامیان خواهد داشت و موج بزرگی از مهاجران را به راه خواهد انداخت. اینکه چه تغییر و تحولات و چه سری از اتفاقاتی منجر به برافروخته شدن آتش جنگ خواهد شد قابل پیش بینی نیست. اما مشخص است که با توجه به نوع حرکت های جهانی احتمال وقوع این اتفاق در خاورمیانه بسیار بالاست و حرکت اخیر ترامپ در تضعیف توافق هسته ای ایران این احتمال را افزایش داده است. همه اینها یک سوال بزرگ را به ذهن متبادر می کند: چرا ایالات متحده و متحدانش در منطقه بیشتر و بیشتر به سمت ایجاد یک جنگ بزرگ در خلیج فارس حرکت می کنند؟ و چرا حالا؟

دو جنگ اول خلیج فارس در نگاه کلان تر به دلیل ژئوپلیتیک نفتی به وقوع پیوست. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به شکل روزافزونی به واردات منابع نفتی وابسته و بیشتر به سمت عربستان سعودی بزرگ ترین تولید کننده نفت، متمایل شد. در زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق، ایالات متحده از جریان نفت عربستان سعودی و کویت مراقبت کرد. در زمان ریگان این مساله مد نظر قرار داشت: «نحوه استفاده از خلیج فارس نباید از سوی ایرانی ها دیکته شود.»  ژئوپلیتیک نفتی عاملی بود که جنگ اول خلیج فارس به وقوع پیوست تا جورج بوش پدر در برابر حمله عراق به کویت بایستد و از سرزمین پادشاهی و کویت دفاع کند.

در زمان جورج بوش پسر و حمله به عراق در سال 2003، استراتژی نفتی ایالات متحده کمتر واضح بود. اما با این حال باز چنین استراتژی ای وجود داشت. حلقه درونی کاخ سفید بوش پسر، به خصوص معاون رئیس جمهور دیگ چنی، استدلال می کردند که عراق زیر نظر صدام تهدیدی در برابر امنیت خطوط نفتی خلیج فارس است و باید از میان برداشته شود.

امروزه نفت، هرچند نه به طور کامل، اما تا حد زیادی عامل اصلی تعیین کننده در ژئوپلتیک منطقه نیست و مسائل دیگری در صدر قرار گرفته اند. مهم ترین نزاع فعلی، مبارزه رو به گسترش ایران و عربستان برای تسلط بر منطقه است درحالی که پای طرف دیگری که دارای تسلیحات هسته ای است، یعنی اسرائیل، نیز در کار است. هر دو کشور خود را به عنوان هسته ای در برابر دولت ها و جوامع دوستار خود می بینند که یکی رهبر جمعیت شیعه منطقه و دیگری رهبر اهل سنت است. رئیس جمههور ترامپ آشکارا درباره ایران احساس نگرانی می کند و ترجیح داده که به گفته خودش در کنار طرف بزرگ تر قرار بگیرد. در عین حال بنیامین نتانیاهو در اسرائیل نیز یک ایران هراس تمام عیار است و از پیشرفت و نفوذ ایران در منطقه احساس ترس می کند.

عوامل متعددی از این تغییر استراتژی با مرکزیت نفت به سمت رقابت های منطقه ای را توضیح می دهند. اول اینکه تکیه آمریکا به واردات نفت در سالیان اخیر کاهش یافته است به این ترتیب میزان تولیدات ایران در بازار برای ایالات متحده اهمیت چندانی ندارد. دوم، با حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، واشنگتن یک رهبر بزرگ سنی یعنی صدام حسین و کشوری که سنی ها در آن قدرت را در اختیار داشتند را حذف کرد و در مقابل، حمله به عراق به شکلی طعنه آمیز باعث شد که نفوذ و قدرت ایران در عراق افزایش یافته و این کشور به متحد شیعی ایران تبدیل شود. برخی از کارشناسان معتقدند که از منظر جغرافیای سیاسی یکی از دلایل بروز این درگیری ها این است که وضعیت عراق به دوران قبل از داعش بازگردانده شود.

منبع: راشا اینسایدر/دیپلماسی ایرانی


*لزوماً تمام محتوای متن مورد تایید آرمان پرس نیست و صرفاً جهت مطالعه بازنشر شده است.
نام:
ایمیل:
در صورت انتشار نظر به شما ایمیل زده می شود
* نظر:
چندرسانه ای
اخبار بین الملل