کد خبر: ۷۱۷۹۷
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۴
در جبهه، فرمانده گردانی بود که فرمانده گروهانِ زیردستش، بهتر از او بود؛ ده برابر مافوقش می‌فهمید و فقط به عشق شهادت کار می‌کرد. زبانِ حالش این بود: «نامش مال تو؛ خونش را من می‌دهم!»/ مجموعه‌ای را درنظر بگیرید که افرادش دورِ هم جمع شده‌اند و خوب کار می‌کنند ولی دنبال این نیستند که خودشان امتیاز بیاورند، بلکه می‌خواهند «جمع، امتیاز بیاورد و موفق شود»؛ حتی از سود خودشان به نفع جمع می‌گذرند و به نام جمع، امتیازات خود را تقسیم می‌کنند.در یک محیط صدنفره، اگر سه نفر این‌طوری باشند تحول و انقلاب ایجاد می‌کنند.
تقوا عالی‌ترین نوع «شبکه اجتماعی» را تولید می‌کند. تقوا، اول فرد را قوی می‌کند، سپس جامعه را قوی می‌کند. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(آلعمران/200) «صابروا» یعنی باهم صبر کنید؛ یعنی تو کمک کن، من بهتر صبر کنم. من کمک کنم تا تو بهتر صبر کنی.

بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر هرکدام از ما، آدم‌های خوبی شویم، همه خوب می‌شوند؛ به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست! گاهی ما می‌توانیم تک‌تکمان آدم‌های خوبی باشیم ولی در یک زندگی جمعی و کار تشکیلاتی، نسبت به‌هم بی‌رحم باشیم. تک‌تک خوب‌بودن زیاد به‌درد نمی‌خورد!

تا وقتی با هم کار نکرده باشیم و در یک کار جمعیِ مستمر هم‌افزایی نکرده باشیم و همدیگر را تحمل نکرده باشیم، خوب‌بودنِ ما معلوم نمی‌شود. اگر ده نفر دورهم جمع شدیم، یک کارخانه یا مدرسه راه انداختیم و باهم، زندگی کردیم و کارکردیم، تازه خوبیِ ما خودش را نشان می‌دهد.
تقوا اول تو را «جمعی» بار می‌آورد، بعد تو را در جمع «فنا» می‌کند. فرمود: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»(مائده/2) وقتی بخواهی خودسازی کنی، فقط مسئول خودت هستی، اما در جمع‌سازی، باید رنج دیگران را هم تحمل‌کنی، مثلاً یکی کج‌فهمی می‌کند و دیگری نامردی می‌کند و تو نمی‌توانی قطعِ رابطه کنی. بالاتر از این، تقوا کار را به‌جایی می‌رساند که عیب‌های دیگران را هم به‌دوش بکشی! دانش‌آموزان می‌توانند در اردو، زندگی در فضای تقوا را تجربه کنند، جمعی باهم زندگی کنند و عیب‌های همدیگر را بپذیرند!

تقوا نه‌تنها رابطۀ شما را با دیگران، بهبود می‌بخشد بلکه شما را فدای بقیه هم می‌کند. تاجایی‌که هم عیب‌ها و خرابکاریهای رفیقت را به‌عهده می‌گیری و می‌گویی «تقصیر من بود» و هم اجازه می‌دهی خوبی‌هایت به نام رفیقت بخورد و می‌گویی «اینها حاصل کار او بود»

در جبهه، فرمانده گردانی بود که فرمانده گروهانِ زیردستش، بهتر از او بود؛ ده برابر مافوقش می‌فهمید و فقط به عشق شهادت کار می‌کرد. زبانِ حالش این بود: «نامش مال تو؛ خونش را من می‌دهم!» زمانی که آن مقامِ مافوق، فرمانی می‌داد، تعجب می‌کرد که چقدر اوضاع بهتر از آن چیزی پیش می‌رود که من فکر می‌کردم! از بس او کاردان بود و فرمان را عالی اجرا می‌کرد.

اگر پای تقوا وسط نباشد، کارمند احساس مسئولیت نمی‌کند، آن‌وقت مدیرکل، آبرویش می‌رود. به کارمندانش التماس می‌کند که «بیایید این پروژه را تمیز انجام دهیم وگرنه آبرویِ من می‌رود!» می‌گویند: «خب، اگر انجام بدهیم چه کسی نانش را می‌بَرد؟ من خوب کار کنم که تو ترفیع بگیری؟» بعد مدیر دستور می‌دهد، کارمند خوب کار نمی‌کند، مدیر را برکنار می‌کنند. همۀ دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی آن کارمندها سر جایشان هستند.

مجموعه‌ای را درنظر بگیرید که افرادش دورِ هم جمع شده‌اند و خوب کار می‌کنند ولی دنبال این نیستند که خودشان امتیاز بیاورند، بلکه می‌خواهند «جمع، امتیاز بیاورد و موفق شود»؛ حتی از سود خودشان به نفع جمع می‌گذرند و به نام جمع، امتیازات خود را تقسیم می‌کنند. این جمع آن‌قدر محکم و به‌هم‌پیوسته‌ می‌شود که هیچ رخنه‌ای نمی‌‌توان در آن دید؛ مثل سرب. «صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»(صف،4) جمعی که هرکسی خوبی‌های خودش را وسط بیاورد، دیگران نام و نانش را ببرند و افراد، بدی‌های دیگران را به خودشان بگیرند.

در یک محیط صدنفره، اگر سه نفر این‌طوری باشند تحول و انقلاب ایجاد می‌کنند؛ همه می‌فهمند که بار روی دوش این سه نفر است، اما از همه بی‌ادعا‌تر هستند و آنها باخدا معامله می‌کنند، دنبال نان و تشویق و احترام نیستند.

بازی می‌تواند الگویی برای زندگی واقعی باشد. زندگیِ جمعی و فناشدن در جمع را می‌توان در یک مسابقه و بازیِ گروهی، تمرین کرد. «فوتبال» از این ‌جهت، بازیِ خوبی است؛ «کار جمعی» است. یکی از دلایل اصلی جذابیت بالایش، همین کار جمعی بودن آن است. در فوتبال، تاکتیک جمعی نسبت به تکنیک فردی، حرف اول را می‌زند.

نام:
ایمیل:
در صورت انتشار نظر به شما ایمیل زده می شود
* نظر:
چندرسانه ای
اخبار بین الملل